تبليغاتX
•*.ღ.•*.ترنم عشق•*.ღ.•*.

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

•*.ღ.•*.ترنم عشق•*.ღ.•*.

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستید یک شمع روشن کنید.


داستان شاهزاده و دختر فقیر

 سال ها پيش توي يه سرزمين دور شاهزاده اي وجود داشت که تصميم به ازدواج گرفت. اون  ميخواست با يکي از دختراي سرزمين خودش ازدواج کنه. به همين دليل همه دختراي جوون اون  سرزمين رو دعوت کرد تا سزاوارترين دختر رو انتخاب کنه.در بين اين دخترا دختري وجود داشت که خيلي  فقير بود اما شاهزاده رو خيلي دوست داشت ومخفيانه عاشقش شده بود. وقتي دختر قصه ما ميخواست به مهموني شاهزاده بره مامانش بهش گفت دخترم چرا ميخواي به اين مهموني بري تو نه ثروتي داري نه زيبايي خيلي زياد . دخترک گفت مامان اجازه بده تا برم و شانس خودم رو امتحان کنم تا حداقل براي آخرين بار اونو ببينم.

روز مهماني فرا رسيد. شاهزاده رو به تمام دخترا کرد و گفت من به هر کدوم از شما يه دانه گل ميدم و هر کس که ظرف شيش ماه زيباترين گل دنيا رو پرورش بده همسر من ميشه. دخترک فقير هم دانه را گرفت و اونو تو گلدون کاشت. سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد. دخترک با تمام علاقه به گلدون ميرسيد و به اندازه بهش آب و آفتاب ميداد اما بي نتيجه بود و هيچ گلي سبز نشد.

سرانجام شيش ماه گذشت و روز ملاقات فرا رسيد. دخترک گلدون خالي خودش رو تو دستاش گرفت و توي صف ايستاد. اما دختراي ديگه هر کدوم با گلهاي بسار زيبا و جالبي که تو گلدون داشتند تو صف ايستاده بودن. شاهزاده به گل ها و گلدون ها نگاه ميکرد اما از هيچ کدوم راضي نبود . تا اينکه نوبت به دخترک فقير رسيد . دخترک از اينکه گلي تو گلدون نداشت خجالت ميکشيد اما شاهزاده وقتي گلدون خالي رو ديد با تعجب و تحسين به دخترک خيره شد . رو به تمام دخترا کرد و گفت اين دختر ملکه آينده اين سرزمينه. همه متعجب شده بودن دختراي ديگه با گلدونهاي قشنگي که داشتن حرسشون گرفته بود. همه به شاهزاده گفتن که اون دختر اصلا گلي تو گلدون نداره . شاهزاده گفت بله درسته که هيچ گلي توي اين گلدون سبز نشده اما بايد بدونيد که همه دانه هايي که من به شما داده بودم خراب بودن و اصلا نبايد گلي از اون دانه ها سبز ميشد . همه شما تقلب کرديد ولي اين دخترک زيبا به خاطر صداقتش سزاوارترين دختر اين سرزمينه

پنجشنبه سی ام آبان 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

سنگ

                                                             در روزگار قدیم پادشاهی سنگ بزرگی رادریک جاده ی اصلی قرارداد.سپس در گوشه ای قایم شد تا ببیند چه کسی آنرا از جلوی مسیر برمیدارد. برخی از بازرگانان ثروتمندباکالسکه های خود به کنار سنگ رسیدند انرا دور زدند وبه راه خود ادامه دادند.بسیاری از انها نیز به شاه بدو بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند.اما هیچ یک از انها کاری به سنگ نداشتند. روزی یک مرد روستایی با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید.بارش را از روی دوشش به کنر سنگ گذاشت و بالاخره با تلاش بسیار موفق شد سنک را کمی تکان دهد .هنگامی که خواست بارش را بر دوش بگیرد ناگهان متوجه چیزی شد کیسه اتی که در زیر سنگ فرو رفته بود کیسه را برداشت و در ان را باز کرد نامه ای دید که از جانب پادشاه بود : این سکه های طلا مال کسی است که این سنگ را از جاده کنار بزند. ان مرد روستایی چیزی را می دانست که بسیاری از ما نمی دانیم........................................هر مانعی =فرصتی

سه شنبه چهاردهم آبان 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |



يکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صياد است که کبوتران را پر مي دهد. و آن باغبان است که گل هاي سرخ را پرپر مي کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمي کند، پس آهويش را دريد و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه مي ماند و نه ترنم.
*
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را مي بلعد و آن مرگ است که تن هر سروي را تابوت مي کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتي روان بر رود عشق.
*
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و يکم بار که عاشق شد، قلبش اسبي بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غيرت و استخوان.
و عشق آمد در هيئت سواري با سپري و سلاحي بر قلبش نشست و عنانش را کشيد، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از اين پس زندگي، ميدان است و حريف، خداوند. پس قلبت را بياموز که

عشق کار نازکان نرم نيست / عشق کار پهلوان است،*
آنگاه تازيانه اي بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقي بود








فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


ادامه ی رمان part3
ادامه ی رمانpart2
رمان
گلی سرخ برای محبوبم
دوست دارم که.....
اولین عشق
داستان کوتاه
داستان کوتاه

88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31

قندعسل*صدف عزیزم
پری دریایی*دریا جون
خانه ی دوست*سپیده ی عزیزم
فانوس عشق (فرزانه ی عزیزم**
** لحظه های نور(گروه قبله ی عشق عزیزم**
**آوای عشق(سباجون ومریم جون**
**عشق پاییزی (نفیسه ی عزیزم**
**قاصدک(محبوبه ی عزیزم**
** دل دریایی (صدف جون**
**دیرینه دل(فاطیماجون**
**خاطرات دیروز وامروز شایدهم فردا...(فریاد**
**رویای شیرین من (رویایی**
**مکتب عشق(حیوا جونم**
**عشق(نازنین گله**
**جواهری درقصروامپراتور دریا(نازیلا جونم**
**خونه شوکولاتی(نانا**
**SeVeN**
**مهتاب عشق**
**دوباره ها(ماهک جون**
**خاطرات یک دختر فراری(لیلی جون**
**خاطرات من(ملیکاجون**
**زمزمه های یک پیرمرد (یه بابا بزرگ مهربون**
**زمزمه های یک پیرزن(فاطی قاطی**
**عکس axxxxxxxxaعکس**
**شب مهتابی( نرگس جونم**
**مدل لباس عروس ونامزدی(ساراجونم**
دنياي عاشقانه(اميد**
کلبه ي عشق(الناز جونم**
**تو را من چشم در راهم**
** دختر تنها**
ashghane**

RSS 2.0