تبليغاتX
•*.ღ.•*.ترنم عشق•*.ღ.•*.

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

•*.ღ.•*.ترنم عشق•*.ღ.•*.

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستید یک شمع روشن کنید.


گنجشک

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد.
      

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |


 

عشق پديده‌اي آموختني است:
روانشناسان، روانپزشكان، جامعه شناسان و متخصصين تعليم و تربيت به اين نتيجه رسيده‌اند كه عشق واكنشي آموختني و احساسي فراگرفتني است. اين كه انسان چگونه دوست داشتن را مي آموزد. مستقيما باتوانايي يادگيري او به آنهايي كه در محيط زندگي به او تعليم مي دهند، با نوع گسترش و پيچيدگي فرهنگ او رابطه دارد. ساختار خانواده روابط مردان و زنان مقررات رايج ازدواج باتوجه به جايي كه فرد درآن زندگي مي كند، متغير است. مثلاً؛ رسم و رسوم عشق، ازدواج و تشكيل خانواده در بالي Bali و شهر نيويورك متفاوتند. در ساختار خانواده از روابطي بسيار به هم نزديك و وابسته تشكيل شده است. و حال آنكه در مانهاتان (Manhatan) نيويورك ساختار خانواده از هم گسيخته و نامنسجم است.
واقعيت هاي مربوط به تاثير يادگيري بر رفتاربه ظاهر مسلم مي نمايد، اما وقتي پاي عشق به ميان مي‌آيد، حكايت ديگري است. در ميان ما، هستند كساني كه عشق راساختاري رمانتيك وساده لوحانه درفرهنگ ما مي دانند. جمعي ديگر، غرق در حال و هواي شاعرانه عشق را همه چيز مي دانند: «عشق پرواز پرنده، عششق زيبايي يك گل است.» و جمعي ديگر، تحت تأثير تجربه خويش عشق وابستگي شديد عاطفي و احساس آدمها تعريف مي‌كنند.
همراه با رشد كودك دنياي او و وابستگي هايش رشد مي كند و هيچ‌كس نيست كه از نفوذ فرهنگ و بار فشارهاي فرهنگي رها باشد. بنابراين راه آموختن عشق به دست فرهنگي كه در آن زندگي مي كنيم تعيين مي‌شود.
انسان نياز دارد كه دوست داشته باشد. و دوست داشته شود. هر روز كه مي گذرد به نظر مي‌رسد كه شواهد بيشتر و بيشتري در تاييد اين نياز ذاتي انسان به با هم بودن در ارتباط بودن، نزديك هم بودن و به عبارتي عشق انسانها نسبت به يكديگر پديد مي‌آيد. به نظر مي‌رسد كه بدون اين پيوندهاي نزديك با آدمهاي ديگر يك نوزاد حتي در جهت رشد، پس رفت كند آگاهي‌اش را از دست بدهد، به حماقت بيافتد و سر انجام بميرد. ممكن است او حتي در شرايط عالي جسماني، يك رژيم غذايي بي كم و كاست و شرايط بهداشتي بي عيب و نقص به اين موقعيت دچار شود. در دو دهه گذشته و بيش از آنكه اهميت نقش آدمي در رشد و پرورش كودك درك شود. مرگ و مير نوزادان درنهادها از اين وحشتناك‌تر بوده است دكتر گريفيت بنينگ، Grifstl Banning با مطالعة 800 كودك كانادائي به اين نتيجه رسيد كه فقدان احساس عشق و محبت در شرايط طلاق، جدا‌شدن پدر و مادر از يكديگر و مرگ و يا درهردو شرايط مشابهي رشد و پرورش كودكان به مراتب بيش از بيماري مورد تهديد قرار داده و اثر آن از تركيب همة عوامل ديگر بيشتر بوده است. مطالعات ديگري بوسيه دكتر فريتز رايدل (Fritz Ridd)، دكتر ديويد وايمن و دكتر كارل منينگر نيز صورت گرفته كه همگي به هميشگي مثبت ميان محبت انساني و با هم بودن و رشد كودك اشاره دارند. پس معلوم مي‌شود نوزادي كه از اين نيروي ظريف عشق را نه مي‌فهد ونه مي‌شناسد و در وجودش چنان نيازي به عشق به وديعه گذاشته شده كه فقدانش مي‌تواند بر رشد و پرورش او تأثير گذاشته حتي بر مرگ او منجر شود

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

دختر آفتاب

 

سلام دختر آفتاب تولدت مبارک

هنوز بیدارم وتنهاییم را سیاهه می کنم ...هیچ رمقی نمانده ومی دانم که خواب از سرم پریده ...اما همچنان به دیواری که سالهای تنهایی همرازم شده است ، ذل زده ام ...

آرام آرام وپاورچین پاورچین چشمانش را مرور کردم  وموهایش را با دستان خسته ام نوازش نمودم...از خواب پرید ونگاهم کرد ...زوزه نگاهش را می شناختم ، بارها از دور دست صدایش را شنیده ام.

آری خودش بود ، جوابم را داد وآرام نشست، ابروان کمانی اش را دید می زدم وگهگاهی بر رقص چشمانش سرود حضور می خواندم، کاش می شد از مژه هایش نقاشی کشید وبر تارک قلب شکسته شب شکن تلی از بوم نقاشی بایگانی نمود.از دیار شمال عشق بود ..تنهایی لبخندش بود وآرزویش آساییدن در بستر رهایی .

می دانی غریبه صبحدم را به انتظار نشسته ام تا چشمان دختری از جنس افتاب را نظاره کنم و بر بلندای بامی به ارتفاع ابروان ماه ندا سردهم که زندگی را زیر سایه گلی از بوستان شمال عشق آموخته ام و می نویسم خاطرات چشمان دختر منتظر را ... .

امشب بغضم شکسته شد ولبانم زمزمه وجود سر دادند وبه زودی خواهم نوشت که سکوت را به غل وزنجیر کشیده ام تا دیگر تنهایی به باد تمسخرم نگیرد .

آهای غریبه باور کن خوابم نمی برد ، پنجره را به تماشا نشسته ام ...دختری لالایی وجود می خواند ومن شانه هایم را می لرزانم تا اشکهایم گونه های به یغما رفته ام را سیراب کند .

غریبه هرشب همدم تنهایی هایم رفتگر شهرداری بود ...وچه خوب جارو می زد دل چرکین آسفالت سیاه را ...وامشب کسی را پیدا کرده ام که غبار قلبم را جارو زد ونور انتظار به گودی چشمان خیسم بخشید 

خاطرات خیسم را بر می دارم وبر دستان دخترکی معصوم آویزان می کنم تا روزی بیرق  تنهایی ام را بر بام ابروانش به احتزاز در اورم

 آرام پنجره قلبش را مفتوح نمودم وبا دستان لرزان وپینه بسته ام ...نگارش نمودم تولدت مبارک ، نگاه خسته وخواب آلودش را به من انداخت وگفت:

همیشه این را به یاد داشته باش که(( امروز شوق فردا داریم وحسرت دیروز ، اما امروز زیباتر از دیروز...وفردا امروز را در می یابیم که فردای دیروز ، دیروز فرداست))

خوابم تمام شد وستاره دستی تکان داد وبه آسمان رفت ...ولی هر شب پشت پنجره انتظار سوسو زدنهایش را به انتظار می نشینم ...

وتنها ویکرنگ فریاد بر می اورم ..

دختر آفتاب تولدت مبارک

 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود. عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند. 
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.

عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.
 
 


دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

            عشق    

به كودكي گفتند عشق چيست؟ گفت بازي

به نوجواني گفتند عشق چيست؟ گفت رفيق بازي

به جواني گفتند عشق چيست؟ گفت پول و ثروت

به پيرمردي گفتند عشق چيست؟ گفت عمر

به عاشقي گفتند عشق چيست؟ اهي كشيد و   

سخت گریست

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

در غریبت ترین سحرگاه زیبایی هم آغوش خاک شویم، 


باج گيران به تفتيش کوهپايه آمده اند
و گله هاي ستاره به خط شده اند در ميدان تير
که سنگر ياران را به ستون هاي نور مراقب مانده اند !

ترانه را به سياه چال افکنده اند با دستبند خرافات
مبادا خطوط نيزه وار قامتش
طلسم خواب خلايق را هزار بار از اين پيشتر شکسته باشد
آنگونه که سنگ ريزه اي واقعيت آبي آب را اصرار ميکند

از تصوير تو نيز مي هراسند " عزيز " !

گيرم که دستنوشته هاي قبيله ي ما را
حريق ندانستن بلعيده باشد
با سرود " پيشمرگان " پاي گاهواره چه خواهي کرد ؟

تيمور نيز لنگ لنگان فرمان ميداد بر ستون جمجمه ها در باد
اما هنوز کوهپايه هاي تو پيداست
هنوز " بيســـــــــتون " بر جاست !

" عزيز " ميگويد هر چنگيزي را پاييزي ست
و هر تيمور را گوري

" کرد " و درخت و دريا اما سبز اس
" عزيز " و خانه و دريا اما مي ماند !
خانه خرابي ام را بارها ديده ام
اينبار نيز ناخوانده ميرود !

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

دوستم داشته باش



دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ اند
دستها بيهوده ، چشمها بيرنگ اند
دوستم داشته باش ، شهرها مي لرزند
برگها مي سوزند ، يادها مي گندند


باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز
آشتي كن با رنگ ، عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند


دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران
گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد
ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش ، برگ را باور كن
آفتابي تر شو ، باغ را از بر كن
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند


خواب ديدم در خواب ، آب ، آبي تر بود
روز ، پر سوز نبود ، زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو ، رود از تب مي سوخت
نور گيسو مي بافت ، باغچه گل مي دوخت



دوستم داشته باش ، عطرها در راهند

دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند ...

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

ادبی

خانه<<شهریار>>اثرملی شد

خانه «شهريار» هزارمين اثر ثبت شده آذربايجان شرقى است

 

خانه استاد شهريار در تبريز، به عنوان هزارمين اثر فرهنگى-تاريخى آذربايجان شرقى در فهرست آثار ملى ايران به ثبت رسيد.

خداوردى كريمى نژاد سرپرست سازمان ميراث فرهنگى، صنايع دستى و گردشگرى آذربايجان شرقى مى گويد: به دنبال تلاش هاى صورت گرفته از سوى كارشناسان اين سازمان، از اوايل امسال خانه استاد شهريار، به عنوان هزارمين اثر تاريخى آذربايجان شرقى در فهرست ميراث ملى ثبت شد. وى خاطرنشان مى كند: آثار فرهنگى و تاريخى براى ثبت در فهرست ميراث ملى بايد ضمن داشتن شرايطى ويژه از ارزش و اعتبارى بالا برخوردار باشند.

كريمى نژاد با بيان اين كه خانه استاد شهريار از نظر معمارى فاقد ارزش تاريخى است تصريح مى كند: اين بنا با توجه به ارزش معنوى آن به عنوان اقامتگاه استاد شهريار در فهرست آثار ملى جاى گرفته است.

شهريار و مجموعه يادگارهاى او

خانه استاد شهريار واقع در محله مقصوديه تبريز هم اكنون به موزه ادبى استاد شهريار تبديل شده است.اين بنا آخرين منزلگاه استاد در 20 سال آخر عمر وى بوده و محل تراوشات ذهنى اين شاعر نامى ايران زمين در دو دهه پايانى عمر وى بوده است.

رسول جديدالاسلام، مسئول موزه هاى شهردارى تبريز درباره تاريخچه اين بنا مى گويد: اين خانه به عنوان سومين اقامتگاه استاد شهريار در تبريز به سال 1347 از سوى ايشان خريدارى شد. به گفته وى، منزل نخستين استاد در خيابان دانشسرا به دنبال ساخت خيابان جديد تخريب شده و خانه دوم ايشان نيز در خيابان طالقانى تخريب و آپارتمان سازى شده است.

جديدالاسلام، قدمت بنا را مربوط به اواخر دهه 1330 عنوان كرده و مى گويد: مساحت اين خانه 238 متر مربع بوده و زيربناى آن در دوطبقه حدود 244 متر مربع است. وى يادآور مى شود: بيش از 500 مورد از آثار و وسايل شخصى، شامل كتاب، دست نوشته ها، عكس هاى يادگارى و هداياى داخلى وخارجى ولوازم زندگى استاد در زمان حيات وى در اين گنجينه به نمايش گذاشته شده است. گفتنى است در اين موزه همچنين قرآن دست نويسى كه خود استاد از سال 1346 به خط نسخ شروع به نوشتن آن كرده و يك ثلث آن را به اتمام رسانده است، نگهدارى مى شود.

مسئول موزه هاى شهردارى تبريز خاطرنشانش مى كند: اين خانه از سوى شهردارى تبريز پس از فوت استاد در ازاى دوباب مغازه در بازار شمس تبريزى از بازماندگان ايشان خريدارى و به موزه تبديل شد.به گفته وى، لوازم داخل منزل اهدايى خانواده استاد شهريار است.

تأثير سريال شهريار در شناخت وى

وسايل منزل استاد شهريار

سريال شهريار، ساخته كمال تبريزى گرچه با كاستى هايى روبه رو بوده، اما تأثير بسيارى در گرايش به شناخت شهريار داشته است.

حسين اسماعيلى، معاون فرهنگى و ارتباطات سازمان ميراث فرهنگى، صنايع دستى و گردشگرى آذربايجان شرقى مى گويد: طى نظرسنجى هاى به عمل آمده در ايام نوروز، حداقل نيمى از مسافرانى كه براى نخستين بار از تبريز ديدن مى كردند دليل سفر خود را سريال شهريار و ترغيب آنان به شناخت تبريز عنوان كرده اند. به گفته وى، اغلب پاسخ دهندگان نيز ديدار از مقبره الشعرا (محل دفن شهريار) و نيز خانه استاد شهريار را نخستين هدف بازديد هاى خود عنوان كرده اند.

مسئول موزه هاى شهردارى تبريز نيز با تأكيد بر تأثير انكارناپذير سريال شهريار در گرايش به شناخت بيشتر اين شاعر نامى تبريزى مى گويد: به دنبال پخش اين سريال بازديد از موزه استاد شهريار 5 برابر شده است. رسول جديدالاسلام خاطرنشان مى كند: در ايام عيد امسال 5 هزار نفر از سراسر ايران از موزه شهريار ديدن كردند درحالى كه اين رقم در سال گذشته كمتر از يك هزار نفر بود.به گفته وى، همچنين پس از پخش اين سريال ميزان اهداى آثار و تصاوير منحصر به فرد استاد شهريار نيز كه در گنجينه هاى شخصى نگهدارى مى شد افزايش يافته است.گفتنى است، سازندگان فيلم استاد شهريار تاكنون از خانه استاد در تبريز

ديدن نكرده اند.

گذرى بر سال هاى آخر زندگى استاد شهريار

ابزار  كار استاد شهريار

هنگامى كه مادر استاد شهريار در تير ماه 1331 دار فانى را وداع گفت استاد شهريار پس از سال ها عزم ديار كرده و در مرداد ماه ???? به تبريز آمد. وى، پس از مدت ها سرانجام با يكى از منسوبان خود به نام « عزيزه عبدخالقى» ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج 3 فرزند به نام هاى شهرزاد، مريم و هادى است.

شهريار در سال 1352 مجدداً به تهران سفر كرد اما در سال 1353 به دنبال فوت ناگهانى همسر، داغ ديگرى بر دلش نشسته و در سال 1356 به تبريز بازگشت. استاد شهريار از اين سال در تبريز اقامت كرده و سرانجام پس از 82 سال زندگى با بركت و پرفراز و نشيب پس از يك دوره بيمارى سخت در ساعت 7 بامداد 27 شهريور1367 در بيمارستان مهر تهران دارفانى را وداع گفت.

پيكر اين شاعر گرانقدر تاريخ معاصر ايران زمين در تاريخ 29 شهريور 1367 با حضور نزديك به 50 هزار نفر از مردم هنردوست تبريز تشييع و در مقبره الشعراى تبريز به خاك سپرده شد.

خانه شهريار، خانه شاعران جوان

به دنبال توسعه موزه ادبى استاد شهريار، بخشى از خانه استاد به فعاليت شاعران جوان تبريز اختصاص مى يابد.

رسول جديد الاسلام، مسئول موزه هاى شهردارى تبريز مى گويد: از آنجايى كه در شهر تبريز مكانى براى گردهمايى و فعاليت شاعران جوان وجود ندارد، بخشى از اين موزه به مكانى براى فعاليت شاعران جوان اختصاص مى يابد.

به گفته وى، به دنبال طرحى كه از سوى شهردارى تهيه شده است، قسمتى از اماكن اطراف خانه شهريار خريدارى و موزه استاد شهريار توسعه مى يابد.جديدالاسلام همچنين از بازسازى زيرزمين خانه شهريار خبر داده و مى افزايد: با افزايش وسايل به نمايش درآمده در موزه، طبقه پايين نيز به فضاى موزه افزوده مى شود.   بر گرفته ازسایت فرهنگی تبیان

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

با این جکها نمیخواهم توهینی به مردم عزیزمون کنم همه ی اینهابرای نقش گرفتن لبخند روی لبهای شماست...........
دو  نحوه عملکرد حراست دانشگاه : ديروز : از پذيرفتن خانم هاي بدحجاب معذوريم!!! امروز: از پذيرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوريم!!! فردا : خواهشا با شلوار وارد شويدا          
 آموزش زبون مشهدي : يک فعل 4 منظوره در لهجه مشهدي : 1-موبوروم ؛ من برم . 2- موبوروم ؛ ميبوررم (يهني قيچي کردن). 3- موبوروم ؛ ميبرم. 4- موبوروم ؛ من برنده ميشم   
   احوالپرسي لرا : حالا ما تلفن نداريم ، شما نبايد يه زنگ به ما بزنيد؟     
           

یکی به زنش مشكوك بوده، يك بار بايد ميرفته مسافرت، زير تخت خانم يك سطل ماست ميگذاره و يك گوشكوب هم ميبنده به زير تخت، تا اگه بيشتر از يك نفر رو تخت خوابيدن گوشت كوبه بياد پايين وماستي شه. خلاصه ميره سفر و چهار روز بعد برميگرده ميبينه ماسته دوغ شده!

             

شرکت گاز ازمشترکین تلفن همراه درخواست کرد ازفرستادن SMSهای خنک جدأ خودداری کنند، تا در مصرف گاز صرفه جویی شود!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هواشناسي اعلام كرد از فردا موج جديدي از تعطيلات وارد كشور خواهد شد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

با پرتاب كردن حتي يك مشت برف از فريزر به كوچه به تعطيلي مدارس كمك كنيد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

                                         سرهنگ میاد خونه میگه : خانم تیمسار شدم.. زنه میگه مهم نیست ، تو فقط شبا واسه من “استوار” باش ، روزا هر کوفتی می خوای باش !!!


یکی از خواب میپره پاش میشکنه!!!

            

یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |

بی معنی نویسی من

 ادم که عاشق بشه کیسه ی صفراش از تبش می افته قلبش مثل قلب گنجشک که تو دهن یه سوسمار گیر کرده تاپ تاپ میزنه و ازچشمش مثل سوراخی که ته کشتی تایتانیک باز شد اب فوران می زنه بیرون.................................................................................؟

یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 توسط ***ღღطراوتღღ*** |



يکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صياد است که کبوتران را پر مي دهد. و آن باغبان است که گل هاي سرخ را پرپر مي کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمي کند، پس آهويش را دريد و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه مي ماند و نه ترنم.
*
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را مي بلعد و آن مرگ است که تن هر سروي را تابوت مي کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتي روان بر رود عشق.
*
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و يکم بار که عاشق شد، قلبش اسبي بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غيرت و استخوان.
و عشق آمد در هيئت سواري با سپري و سلاحي بر قلبش نشست و عنانش را کشيد، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از اين پس زندگي، ميدان است و حريف، خداوند. پس قلبت را بياموز که

عشق کار نازکان نرم نيست / عشق کار پهلوان است،*
آنگاه تازيانه اي بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقي بود








فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


ادامه ی رمان part3
ادامه ی رمانpart2
رمان
گلی سرخ برای محبوبم
دوست دارم که.....
اولین عشق
داستان کوتاه
داستان کوتاه

88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31

قندعسل*صدف عزیزم
پری دریایی*دریا جون
خانه ی دوست*سپیده ی عزیزم
فانوس عشق (فرزانه ی عزیزم**
** لحظه های نور(گروه قبله ی عشق عزیزم**
**آوای عشق(سباجون ومریم جون**
**عشق پاییزی (نفیسه ی عزیزم**
**قاصدک(محبوبه ی عزیزم**
** دل دریایی (صدف جون**
**دیرینه دل(فاطیماجون**
**خاطرات دیروز وامروز شایدهم فردا...(فریاد**
**رویای شیرین من (رویایی**
**مکتب عشق(حیوا جونم**
**عشق(نازنین گله**
**جواهری درقصروامپراتور دریا(نازیلا جونم**
**خونه شوکولاتی(نانا**
**SeVeN**
**مهتاب عشق**
**دوباره ها(ماهک جون**
**خاطرات یک دختر فراری(لیلی جون**
**خاطرات من(ملیکاجون**
**زمزمه های یک پیرمرد (یه بابا بزرگ مهربون**
**زمزمه های یک پیرزن(فاطی قاطی**
**عکس axxxxxxxxaعکس**
**شب مهتابی( نرگس جونم**
**مدل لباس عروس ونامزدی(ساراجونم**
دنياي عاشقانه(اميد**
کلبه ي عشق(الناز جونم**
**تو را من چشم در راهم**
** دختر تنها**
ashghane**

RSS 2.0